شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 62
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
تغيير دادن جامه هر لحظه به شكلى بت عيار برآمد * دل برد و نهان شد هر دم به لباسى دگر آن يار برآمد * گه پير و جوان شد چنانكه از جاىجاى كتاب سمك عيار برمىآيد ، تغيير دادن جامه و چهره ، يكى از شگردهاى بسيار معمول عياران بوده است كه گهگاه به فراخور اوضاع ، براى ناشناخته ماندن و رسيدن به مقصود خود به آن اقدام مىكردهاند . سمك در وقايع اين كتاب ، گاه در جامهء بازرگانان جلوه مىنمايد و گاه در لباس سرهنگان و حتّى ممكن است مانند زنى رعنا يا پيرمردى ناتوان آشكار شود . همچنانكه زنان عيار نيز در اين كتاب ، گاه در لباس مردان به اعمال عيارى مىپردازند : . . . دلآرام ، سمك را برآراست ، چنانكه صفت نتوان كرد و بسيار عطر و بوى خوش و بخور در وى به كار برد . موزه در پاى كرد و بسيار عطر بر سر دركشيد و نقاب بربست و با كرشمه و رعنايى از خانه بيرون آمد . . . شغال برخاست و دلقى درپوشيد ، كلاهى كهنه بر سر نهاد و دارويى در ريش ماليد ، تمامت سفيد شد . . . جبه درپوشيد و كلاهى نو بر سر نهاد و دستارى بالاى كلاه در سر پيچيد و كفش در پاى كرد و شمشير حمايل كرد و بر گونهء سرهنگان ، گستاخوار از سراى بيرون آمد تا بر در سراى شاه رسيد . . . « 1 » در شاهنامه ، رفتن اسفنديار به روييندژ در لباس بازرگانان و رفتن رستم به شهر ختن و حجره گرفتن و به دادوستد پرداختن و رفتن گيو به توران زمين در لباس اهل توران براى آوردن كيخسرو نمونههايى از كردار عيارى است . در برزونامه نيز رفتن شهرو در هيئت بازرگانان به سيستان از حيلتهاى عيارى است . بيهشانه خوراندن كسى را درين بزم ساغر دهند * كه داروى بىهوشىاش دردهند خوراندن بيهشانه به فردى كه عيار قصد بىهوش كردن و رفع مزاحمتهاى او را
--> ( 1 ) . شهر سمك ، صص 80 - 81 .